خرید بک لینک
تقریبن یه هفته پیش بود یه تور گذاشتیم، برای اینکه اهیجان راه بندازم نوشتم تخم اومدنشو داری! نمیدونم چرا انقدر همه بد و بیراه که تو دختری و از تو بعیده این حرف و کلی جانماز آب کشیدن! حالا من میشناسمشون

برچسب: نویسنده: زهرا حکیمی تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 6:06

باز هم گوشیم کشوندم که بیام حافظشو خالی کنم!اولین استیکر بلاگم...بدم نیست! واوف از قیمتها! انقدر این چند وقت مهر فشار روم بود و هست که پریشب یه حمله عصبی بهم دست داد... از درد خوابم نمیبرد... رفتم نوا

برچسب: نویسنده: زهرا حکیمی تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 6:06

امروز داشتم تاریخ میزدم همه رو بی هوا زدم 8.8.98 ...یهو به خودم اومدم...عکس گرفتم ازش براش فرستادم و نوشتم مبیبینی... نشد برم امروز و ناراحتترینم...دارم سرم رو خلوت میکنم... باید بیشتر برای خودم وقت ب

برچسب: نویسنده: زهرا حکیمی تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 6:06

بهم گفت به شادی بپوشیش و مگه میشه مشکی رو توی شادی پوشید...

این سومی...کاش آخری باشه...

دیگه نمیتونم!

این حجم از غم برام زیاده...

این حجم از فشار و ناراحتی...

ضعیف شدم...زیاد...

اشکم اومده دم مشکم!

خدای بعض و صدای لرزون...

من این ادم نیستم!

میگذره ولی به غم...

بارون هم شدتش رو زیادتر میکنه...

آخ از حال دلم...

برچسب: نویسنده: زهرا حکیمی تاريخ: دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت: 6:06

صفحه بندی